به نام ایران به عشق ایران برای ایران |
روز کودک مبارک
امروز روزکودک است چه روز قشنگي
امروز روز کودکي است روز يک رنگي
روز عشق روز ساده بودن روز رنگهاي قشنگ
روز راحت دوست شدن روز فراموش کردن کينه ها
کودک , موجودي که هنوز معناي پول , رنگ روحش را عوض نکرده است و خوردنيهاي خود را راحت با ديگران تقسيم مي کند و هنوز حسادت را از بزرگترها ياد نگرفته است
و هنوز معناي من را نمي داند و هنوز دنيا را براي خودش نمي خواهد
و هنوز راحت شاد مي شود , از ته دل مي خندد و بي نگراني اشک مي ريزد
و ديگران را براي ظاهرشان تحقير نمي کند
بياييد در اين روز يک لحظه هم که شده به کودکي خويش باز گرديم و دنيارا عاشقانه دوست داشته باشيم و صلح را و قشنگي را و اميد را و رنگ را و بياييم پاک بخنديم و بي کينه و حسد نگاه کنيم
بياييد يک روز در سال کودکانه به ديگران بيانديشيم و آرزو کنيم هيچ کودکي براي نان اشک نريزد
و به کودکانمان بياموزيم که ميراث گذشتگان چراغيست که آينده را روشن ميکند
و سعي کنيم بازيچه کودکانمان تفنگ نباشد که شايد در آينده سينه بي کينه اي را شکافته نبينيم
بياييد به کودکان خويش بياموزيم که گلها را دوست داشته باشند نه براي کندن و پر پر کردن بلکه براي زيبا ساختن دنيا و به آنها آب دادن گل را آموزش دهيم و اين کار را ساده نگيريم چون کودکي که به گل آب مي دهد در فردا روز به انسان نان مي دهد نه گلوله
بياييد به کودکانمان صلح و آزادي بياموزيم و خود نيزبه آرامي در کنارشان اين دو مفهوم را باز آموزي کنيم و يک روز به کودکي باز گرديم و در اين سفر يک روزه هر آنچه عقده دير مانده در قلب را به دور اندازيم
و همانقدر که حرمت پدر بزرگ را به آنها ياد مي دهيم حرمت قلم را نيز به او بياموزيم تا هرگز ساحتش را نيالايند و در هر جايگاهي بر آن تيغ نکشند
و به همان ميزان که از گفتن نامش با آن زبان شيرين لذت مي بريم از آموختن تاريخ سرزمينمان به او نيز شادمان باشيم و بدانيم که اگر کودکمان حرمت درخت را نگاه داشت حريم زندگي پاک را هم نگاه خواهد داشت
واگر علم و دانش گنج او بودند فرداي سرزمينمان روشن خواهد بود
و هرگز از ياد نبريم تا ما کودکي را , عشق را , دوست داشتن را , صلح را , زيبايي را , محبت کردن را , آزادي را و وطن را خوب نشناسيم آموزگاران خوبي براي نسل فردا نخواهيم بود
روز جهاني کودک
بر تمامي کودکان جهان چه اسير و چه آزاد شاد باد
بابک مغازه اي
مهرماه ۱۳۸۸ خورشيدي
امشب همه غمهاي عالم را خبر کن
بنشين و با من گريه سر کن , گريه سر کن
اي ميهن اي داد
سرو آزاد موسيقي ميهن
استاد پرويز مشکاتيان در گذشت
ما نيز همراه تمامي علاقمندان به فرهنگ ايران زمين
در غم از دست دادنش به سوگ مي نشينيم
يادش همواره گرامي باد
انجمن ايران شناسي کهن دژ
31 شهريور ماه 1388 خورشيدي
يکم شهريورماه
روز همدان
پايتخت تاريخ و تمدن ايران زمين گرامي باد
انجمن ايرانشناسي کهن دژ
همدان يکم شهريور ماه1388 خورشيدي
نوروز
بهين يادگار پيشينيان و ميراث گرانقدر نياکانمان مان فرا رسيده است
چه نيکوست در اين گاه آغازين با زدودن زنگار خشم و کين از قلب خويش , سالي سراسر عشق , شادي و وطن دوستي را آغاز کنيم
ياران کهن دژ در آغاز نوگرايي حيات و طلوع خورشيد در نخستين پگاه 88 با نگاه به آنچه که در اين سال کوشيده اند به سوي روزي نوگام بر مي دارند و از راهي دور و با قلبي نزديک دستان تمامي باشندگان ايران زمين را به گرمي مي فشارند و در پاي سفره هفت سين خويش , هم دل و هم پيمان شعار همشيگي کهن دژ را اين چنين سر مي دهند که
ايران سرفراز , نامت بلند باد
نوروز بر تمامي باشندگان ايران فرهنگي بزرگ شاد باد
هيات راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ
همدان نوروز 1388 خورشيدي
پيامهاي نوروزي برخي از اعضا
انجمن ايران شناسي کهن دژ
به مناسبت فرارسيدن نوروز و آغاز سال نو
با تقديم والاترين شادباش ها و آرزوي بهترين نيکويي ها آنچنان که دل خواستار آن است و با نگاهي به سمبل ها ي زيباي سفره نوروزي که همگي در تکاپوي آراستنش هستيم اميدوارم سال 1388 خورشيدي ايامي مملو از شادي و مسرت , عشق و محبت , روزي و ثروت , کاميابي و سعادت , يک دلي و وحدت , شادابي و طراوت , يک رنگي و رفاقت , وطن دوستي و شجاعت , ماندگاري و مودت , گذشت و انسانيت و فراواني وکثرت براي تمامي فرزندان ايران با هر ديدگاه , نژاد و آييني به ويژه همراهان گرامي ام در انجمن ايران شناسي کهن دژ باشد
نوروزتان شاد ايرنمان آباد
« بابک مغازه اي »
هنگام نوروز به راستي يگانه لحظه اي است که قلب تمامي هموطنان ما با نام و ياد ايران مي تپد ايراني که دامانش از هر مادري گرمتر و دستانش از هر پدري سخاوت مندتر است
نوروز بر تمامي فرزندان مام وطن چه آناني که در کنارعزيزترين نزديکان خود اولين شيريني سال را از دستان بزرگ جمع مي چشند و چه عزيزاني که دور از خاک وطن لحظه تحويل سال را با گلويي بغض آلود از دوري بستگان خود به سرور مي نشينند, شاد و خجسته باد
« پگاه مقدم »
« با شاخه هاي نرگس ,
شمع چراغ و آينه ,
000
نوروز را به خانه خاموش مي برم
000 » (1)
باشد که دروغ و کينه ريا با سال کهنه , کهنه شود و با نو شدن سال , همراه بهار سبز طبيعت, شادي صلح , گذشت و آزادي در بهار دل هم سرزمينانم جوانه زند
(1) فريدون مشيري
دگر گشت سال 1388 خورشيدي را به همه باشندگان حوزه فرهنگي نوروز شادباش مي گوييم
« حسين زندي»« حيدر زندي » « نسرين زندي »
آمدن بهار جان تازه اي به طبيعت مي دهد پس با نگاهي تازه شاد زندگي کنيد تا زندگيتان بهاري شود
نوروزتان پيروز
« مرتضي حسين زاده »« علي زهره وند »
نوروز فصل شکفتنهاو رستنها است. باشد که در آغاز سال نو, مهر و دوستي دير پا در دل ما برويد و زمستان برون و درون را به بهاري هميشگي پيوند دهد.
«مهدي ترکمان»
بهار آمد بيا تا داد عمر رفته بستانيم به پاي سرو آزادي سر و دستي برافشانيم
به عهد گل زبان سوسن آزاد بگشاييم که ماخود درد اين خون خوردن خاموش مي دانيم
« سايه »
هم ميهنان نورزتان خجسته باد
« معصومه چراغي »
روز نو شد تا نوروزي ديگر فرا رسد.
در اين نوروز به ياد بزرگ مرد تاريخ ايران زمين اميدوارم خداوند ايران را از دشمن و قحطي و دروغ، محفوظ دارد.
نوروزتان پيروز و شادمانيتان پاينده باد.
« پيمان زيرکي »
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيکو، مال وافر، حال خوش
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
نوروز باستاني بر تمامي باشندگان ايران فرهنگي بزرگ شادباد.
« زهرا شهبازي »
نوروز شکوهمند و اهورايي را به تمامي ملتها , کشورها و اقوامي که اين عيد باستاني را جشن مي گيرند بخصوص مردمان فلات ايران زمين تبريک و شادباش مي گويم و آرزوي سالي پر از مهر در سايه نور ايزدي را دارم
« بهروز حصاريان »
بهار طبيعت را بهانه مي دانيم براي بهاري کردن دلهامان
نوروز اين پر پيشينه ترين يادگار نياکانمان بر تمامي آنان که به پاسداشت اين آيين مي کوشند در سراسر گيتي به ويژه در گستره ايران فرهنگي شاد و خجسته باد
« ناهيد زندي »
سادگي همين لحظات بود که ما را بزرگ کرد ، دل دل کردن ها ،براي پوشيدن کفش نو زير چشمي نگاه کردن به دستهاي که تا جيب شلوار بزرگتر ها مي رفت وبر مي گشت .اما فقط همين ها نبود حس عجيب تازگي هنوز هم مرا بي تاب مي کند . باشد که مردمان سرزمينم همواره لحظه هايشان سرشار از روندگي و پويايي باشد.
نوروزتان پيروز
« راحله خاکباز »
نوروز
زماني براي هم دلي و هم راهي تمامي ايرانيان در راه است
همه با هم به نام ايران , به عشق ايران و براي ايران در اين گاه همدلي و با تکيه بر اين محور اتحاد ملي ضمن پاسداشت پر اهميت ترين جشن ايرانيان براي ساختن ايراني شاد و آباد هم صدا شويم
نورز به دلايل بسياري داراي اهميت ويژه اي نزد ايرانيان است که برخي از آنها عبارتند از :
1) نوروز تنها جشني است که در بيش از سه هزار سال تقريبا به صورتي دائمي توسط ايرانيان برگزار مي شود
2) تاريخ برگزاري اين جشن درتمام دورانها و نزد تمامي افراد زماني مشخص و يکسان بوده و هست در صورتي که برخي ديگر از جشنهاي ملي ايران گاه در مناطق مختلف و يا نزد افراد و گروه هاي گوناگون در تاريخهاي مختلفي برگزار مي گردد
3) نوروز را به راستي مي توان ديرينه ترين جشن آغاز سال نو در بين تمامي ملل و مذاهب دانست که همچنان نيز برگزار مي گردد
4) جشن نوروز را تنها جشني مي توان دانست که با وجود برگزاري آن در چندين هزاره متمادي کمترين تغييرات و اضافات را داشته و همچنان با اندک تغييراتي به صورت کهن خود برگزار مي گردد
5) نوروز تنها جشن ايراني است که تمامي باشندگان ايران با هر مرام , مسلک , دين , آيين , قوميت , نژاد وابستگي سياسي , گروهي و ائدولوژيکي آن را بر گزار مي کنند
6) نوروز تنها جشني است که تقريبا اکثريت حکومتها در برگزاري آن کوشيده اند و حتي بسياري از حکومتهاي مذهبي در ايران نيز در برگزاري عمومي آن نقش داشته و يا حداقل برپايي مردمي آن جلوگيري ننموده اند
7) نوروز تنها جشني است که در تمامي نقاط ايران با حداقل تفاوت و تقريبا به شکلي واحد برگزار مي شود
8) نوروز تنها جشن ايراني است که تمامي ايراني تباران در سرتاسر جهان حتي اگر در کشورهايي سکونت داشته باشند که آغاز سال نو در آن کشورها به مبدا ديگري وابسته باشد , خود را مکلف به برگزاري آيين نياکان خود مي دانند
9) نوروز را تنها جشن کهن با ريشه در نياخاک ايران زمين مي توان دانست که برخي ملل غير ايراني به دلايل فرهنگي و تاريخي در دوره هاي مختلف و حتي در دوران حاضر آن را برگزار نموده اند
10) نوروز تنها مناسبت ملي است که در آن تمامي افراد خانواده از پير و جوان و حتي با وجود کسالت و ناتواني جسمي به صورتي يکپارچه و هم زمان در برگزاري آن کوشا هستند
11) يکي ديگر از نکات ويژه اين جشن در اين است که تمامي مردم در برگزاري اين جشن داراي هدفي مشترک مي باشند
12) نوروز را مي توان به عنوان مهمترين عامل پيوند تمامي ايرانيان در سرتاسر جهان به حساب آورد
13) در برگزاري اين جشن بسياري از نمادهاي نيکو و ارزشمند ايراني که حاصل تمدن غني و چندين هزار ساله ايران زمين بوده و ياد آور آرزوهاي نيک ايرانيان براي سالي پر بار مي باشد به کار گرفته مي شود
14) اين جشن تنها جشني است که علاوه بر داشتن ريشه عميق فرهنگي , ارتباط تنگاتنگي با فعاليتهاي اقتصادي جامعه داشته که اين موضوع به نوبه خود سبب توجه هر چه بيشتر عمومي به آن گرديده است
15) و در آخر نوروز باستاني تنها جشني است که در زماني مشخص تمامي باشندگان ايران اعم از غني و فقير را با ظاهري آراسته , کاشانه اي پاکيزه و چهره اي گشاده و خندان در کنار آناني که دوستشان مي دارند گرد مي آورد و به آنان مي آموزد که براي لحظه اي هم که شده دشمني , خشم و کينه را کنار گذاشته و قلب خود را مملو از محبت , عشق و وطن دوستي کنند
با کمي تامل بيشتر مي توان موارد بسياري را به مطالب ذکر شده در بالا افزود اما آنچه بيش از همه اهميت دارد اين است که بنا بر تمامي اين دلايل نوروز به عنوان ديرينه ترين , بزرگترين و پر اهميت ترين کنش مشترک تمامي ايرانيان فارغ از هرگونه تعلقات شخصي و يا گروهي شان و به منزله ستون استوار اتحاد ملي تمامي شهروندان ايران و محور ارزشمند همدلي باشندگان ايران فرهنگي بزرگ مي بايد به نيکويي پاسداشته شود و تمامي ما ايران دوستان نيز هر سال بيش از پيش در هر چه باشکوه تر برپا داشتن آن کوشا باشيم
ياران و هموطنان گرامي شمارش معکوس براي پايان سال 1387 خورشيدي , آغاز سال نو و برپا داشتن نوروزي ديگر آغاز شده است
پس همه با هم براي نوروز خويش به پيش
با آرزوي سالي پر از آبادي , سرفرازي , شادي و سرور براي ايران و ايراني و همدلي و تفاهم تمامي هم وطنان در سرتاسر کره خاکي که مي تواند حقيقتا سرآغاز روزي نو براي فرداي سرزمينمان باشد
« پيشاپيش نوروزتان شاد باد »
بابک مغازه اي
همدان اسفند ماه 1387 خورشيدي
برگزاري اجلاس دو روزه دبيران تشکلهاي شمال غرب کشور
در روزهاي 13 و 14 اسفند ماه اجلاس توان مند سازي تشکلهاي شمال غرب کشور با حضور حدود 200 تن از دبيران و يا نماينگان تشکلهاي 7 استان همدان , گيلان , کردستان , اردبيل , زنجان ,آذربايجان غربي و آذربايجان شرقي و به ميزباني سازمان ملي جوانان استان آذربايجان شرقي برگزار گرديد
به همين مناسبت هموند بابک مغازه اي به عنوان دبير و نماينده انجمن کهن دژ در اين برنامه شرکت نمود و مذاکرات متعددي را با دبيران تشکلهاي استان هاي مختلف به انجام رسانده و گزارشي از تجربيات و وضعيت موجود تشکلها در اين استان ها را به اطلاع هيات راهبري رساندند که مشروح اين گزارش و مطالب ارائه شده در اين کارگاه ها در گزارشات بعدي به اطلاع هموندان و مخاطبين خواهد رسيد
روابط عمومي انجمن ايران شناسي کهن دژ
16 اسفند ماه خورشيدي1387
« جشن اسپندگان و نکوداشت زن و زمين در تمدن ايران »
حسين زندي
« هموند هيات راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ »
از آن جا که انسان موجودي اجتماعي و شادي نياز و لازمه ي زندگي اجتماعي است , جشن و سرور به صورت نياز همواره با انسان همراه است پيشينه ي برگزاري جشن ها گواه اين است که از ديرباز شادماني چه جايگاهي در ايران داشته و دارد , دکتر محمدعلي دادخواه به نقل از دکترمحمدي ملايري مي نويسد : « غم , مطاعي شيطاني و شادي مايده ي رحماني است و درگستره ي عظيم تمدن بشري غم و اندوه هميشه مايه ي تحجر و توقف و شادي و نشاط عامل پويايي و تحرک بشر بوده است و از انوشيروان است که هيچ شادماني نيست که از اميد جدا باشد »
حافظ مي گويد :
دمي با غم به سر بردن جهان يک سرنمي ارزد به مي , بفروش دلق ما کزين بهتر نمي ارزد ايرانيان باستان شادي را موهبتي اهورايي و غم را اهريمني مي دانستند پژوهشگران , ايرانيان را مردمي شاد و بانشاط مي دانند و مي نويسند مردم در ايران باستان بيش از هفتاد روز ازسال را جشن مي گرفته اند
برگزاري جشن ها به مناسبت هاي گوناگوني بوده است در روستا ها مناسبات , دهقاني وجنبه ي معيشتي داشته و درمراسم هايي چون کاشت ، داشت ، برداشت ، بارش باران ( اين جشن امروزبه صورت مراسم باران خواهي و نماز باران برگزار ميشود ) و جشن خرماتکاني برگزار مي شد
اما جشن گرفتن در شهرها بيشترجنبه ي اجتماعي داشته و در مواردي جشن تنها در دربار مرسوم بوده است و جشن حکومتي به شمار مي آيده و يا بر عکس ، مردم در مقابل حکومت جشن برگزار مي کردند
از گونه هاي ديگرجشن هاي متداول در ايران مي توان به جشن هاي ملي ، قومي ، محلي ، آييني و مذهبي و....اشاره کرد يکي از اين مناسبت ها اسپندارمذگان يا اسفندگان است که روز نکوداشت زن درايران باستان به شمارمي آيد که در گاهمشاري قديم پنج اسفند بوده است درمورد اين روز جز در متون زرتشتي منبعي دردست نيست تا ازچگونگي برگزاري آن آگاه شد به همين بهانه موبدان زرتشتي آن را جشني زرتشتي مي پندارند در حالي که واقعيت هاي تاريخي پيشينيان را تنها با بررسي متون مقدس يک دين و با ناديده گرفتن جنبه هاي فرهنگي ، اجتماعي ، تاريخي و... آن نمي توان بررسي کرد.
در سروده هاي زرتشتي زنان آسماني , الهه ها و ايزدبانوها ستايش مي شوند و از زنان زميني زماني ياد مي شود که نام دختر زرتشت به ميان آيد و يا وظيفه شرعي به زنان محول شود زنان فرمانبردار و عابد و زناني که فرزند بسيار دارند مدام گرامي داشته مي شوند البته با ناديده گرفته شدن زنان نازا ، زنان زشت رو و ضعيف ،و....
در خرده اوستا چنين آمده :« زنان دارنده ي فرزندان بسيار ، خاندان نيکو ، نيرومند ، خوش اندام و بلندبالا را مي ستاييم » زماني که زرتشت دخترش پور چيستا را به عقد جاماسب در مي آورد ديگر دوشيزگان را نيز پند مي دهد به همين دليل نمي توان يقين داشت زنان فرودست جامعه در اين جشن حضور داشته اند
اسفندگان نيز مانند ديگر مناسبت ها و جشن ها در طول زمان دچار تغييرات شده است اما با توجه به نقش اجتماعي زنان در ايران باستان مي توان به جايگاه اين روز درميان مردم پي برد
از اين جشن با نام هاي ديگري مانند :جشن آفرينش ، جشن زمين، جشن درخت کاري ، مردگيران و.... ياد مي شود در يسنا آمده است : « ايدون اين زمين ، زميني که ما را در بر گرفته است و اين زنان را نيز مي ستاييم و آن زناني را که از تو بشمارند اي اهورا مزدا ، و از راستي برگزيده , برخوردارند »
اما جنبه ي اجتماعي و مردمي اين روز که امروز مي توان بدان پافشاري کرد علاوه بر بزرگداشت زنان ، نکوداشت زمين است که به دليل آلودگي محيط زيست دچاربحرا ن مي باشد و درخت که از دير باز در بين ايرانيان مقدس بوده , هرچند جنگل ها هر روز کوچک تر مي شوند
ابوريحان در آثارالباقيه نام ديگر اسفندگان را مردگيران مي نويسد و مي گويد زنان دراين روز مرد انتخاب مي کردند اين مراسم يعني مرد گرفتن زنان هنوز در مناطقي از ايران برگزار مي شود در روستاهاي قوچان سيزدهم نوروز و در مناطق مرکزي وآذربايجان در عيد قربان جشن گرفته مي شود
اين جشن ها به علت پافشاري نابجا به باورهاي کهن که در برخي موارد کورکورانه نيز هست گنگ و مبهم باقي مانده وخاصيت شادمانگي اش کمرنگ شده است و در بيشترموارد کاربرد امروزين ندارد پس بايد براي زدودن غبار تعصب وکمرنگ شدن حاشيه ي خرافي جشن ها کوشش نمود
بااين همه نقش وجايگاه زن در ايران باستان را نه تنها نمي توان انکار کرد بلکه نمي توان با جامعه ي زن ستيز امروز برابر کرد علاوه بر مستشرقين و مورخين وآثار زرتشتيان که همگي گواه بر برابري زن ومرد و دارا بودن حقوق اوليه زنان ازجمله حق قضاوت ، حق پادشاهي و آزادي هاي ديگر است کتاب شاهنامه ، مهرهاي سنگي ، سنگ نوشته ها ، لوح هاي گلي و اشياي زينتي زنان در دوره هاي تاريخي مختلف نشان از جايگاه ويژه ي زنان دراين سرزمين دارد
همدان يکم اسفند 1387 خورشيدي
فرارسيدن جشن اسفندگان بر تمامي ايرانيان پاک نهاد
در سرتاسر ايران فرهنگي بزرگ
شاد باد
هيات راهبري
انجمن ايران شناسي کهن دژ
چهارمين جلسه از چهارمين سلسله نشستهاي آموزشي پزوهشي انجمن
در روز سي ام بهمن ماه 1387با حضورجمعي از اعضا جلسه پزوهشی انجمن همچون نشستهای پیشین برگزار گرديد و ضمن گراميداشت اسفند گان , پژوهش يکي از هموندان هيات راهبري در اين زمينه خوانده شد و پس از آن کارگاه هاي آموزشي در زمينه روش تحقيق , روش درست فکر کردن , روش تحليل و پژوهش در زمينه وضعيت زن در تمدن هاي باستاني به حاضرين ارائه گرديد
« دفتر مردم داري ( روابط عمومي ) انجمن ايران شناسي کهن دژ »
و چرا گاه نوشت0000000000
چند روز پيش اتفاق کوچکي همچون بمبي , چارچوب ذهن مرا درهم ريخت , انبوهي از مطالب و خاطرات به ذهنم هجوم آوردند و پس از آن تصميم گرفتم هر آنچه را که بر ذهنم مي گذرد چه زاينده لبخند بر لبانم باشد و چه نشاننده دردي بر گوشه دلم با دوستان و مخاطبين تارنگار خود بازگوکنم
اين دردها و لبخندها گاه با ديدن صحنه اي , تجربه واقعيتي و خواندن نوشته اي به دل مي آيند و اگر نگاشته نشوند دمي ديگر به فراموشي سپرده خواهند شد به همين دليل مي خواهم گاه نوشت ها را آنگونه که بر دل مي گذرند بنويسم , نه آنگونه که خود دوست دارم و يا آنگونه که ديگران مرا مي پسندند و مي شناسند
مي خواهم فرصتي باشد براي صادقانه گفتن جزئياتي که اغلب ساده از کنارشان مي گذريم و ناخواسته در قربانگاه ايده ها و کارهاي بزرگ فدا مي شوند
و اميدوارم گاه نوشتها همانطور باشند که بابک هست بي کم و بيش تا شايد حداقل آينه اي باشد براي خودم و حرفهايي آن که گاه مي تواند تلخ باشد دوستي را نيازارد چرا که تا به ياد دارم هيچگاه قلمم را براي آزردن و تسويه حساب با هيچ آشنا و غريبه اي نلرزاندم و در عين حال با پروا از چيزي و به خاطر رعايت مصلحتي از نگارش باز نماندم
نام اين درد دلهاي دوستانه را گاه نوشت گذاشتم چرا که
گاه , دل انسان مي لرزد و قلم را براي تاختن بر سپيدي برگه ها فرمان مي راند
ابتدا مي خواستم شب نوشت نام نهم اما به ياد شب نامه افتادم و ترسيدم حاشيه هايش از متن افزون تر شود , سپس به ياد روزنوشت افتادم که آن هم ياد بسيار کسان را در ذهن زنده مي ساخت که از اين واژه سود برده بودند و خلاصه هر چه نوشت بود همچون وب نوشت , خود نوشت و .............. را از ذهن گذراندم اما بازهم به همان گاه نوشت رسيدم
و پيشاپيش مي دانم که متن برخي از اين نوشته شايد روزي دست آويزي باشد براي آنهايي که مادر زاد منتقدند و انگار همچون دستگاه فلزياب هيچ رسالتي غير از يافتن و بزرگ نمايي تناقض و تغيير در انديشه هاي افراد حتا با گذر ده ها سال ندارند
اما هيچ باکي نيست چرا که براي من نوشتن پلي است براي رسيدن به انديشه روشن تر فردا و هيچ املايي بي غلط نيست و خرسند خواهم شد اگر دوستان با نقدهاي سازنده و بدور از سياه نمايي صرف ياريگر پيشرفت انديشه هايم باشند
پس تا گاه نوشت اول که تولدش را مديون آرين کوچک و شيرين سخن بودم بدرود .............
دوستان به کجا مي رويم
نامه اي از سر درد به بزرگواراني که از جان عزيز تر هستند
روز گذشته مراسم يادبود زنده ياد عزت الله نگهبان در موزه ملي ايران برگزار گرديد و چند تن از هم وندان کهن دژ نيز اين افتخار را داشتند که با وجود دوري راه و انجام سفري يک روزه در اين مراسم حضور يابند و همگي انتظار داشتيم تا پس از بازگشت گزارشي که حاوي حضور چندين هزار نفر از علاقه مندان به تاريخ و تمدن ايران زمين در اين مراسم و تجليل گسترده از مقام شخصي که باستان شناسي امروز اين سرزمين به راستي مديون تلاشهاي شبانه روزي بوده و خواهد بود را دريافت کنيم و لازم است اقرارکنم که خود مي پنداشتم ,انجمن ما نتوانسته است کاري در خور براي مردي انجام دهد که به منزله پدر علمي شناخته مي شود که تمامي دل بستگان تمدن ايران به ويژه علاقه مندان به حفظ و معرفي ميراث فرهنگي به نحوي با اين دانش در ارتباط هستند و اکنون قاعدتا مي بايد به سبب از دست دادن اين پدر معنوي همچون فرزنداني داغدار در تکاپوي تجليلي درخور از بزرگمردي باشند که نه تنها در عرصه علم و دانش, که در رزمگاه دفاع از ميراث فرهنگي و جلوگيري از اکتشافات غير علمي وثبت نشده و قاچاق گسترده اين آثار از کشور نيز پيشاهنگي ثابت قدم بود
روز گذشته با هم فکري ديگر دوستان در انديشه برگزاري نشستي هر چند کوچک به منظور يادآوري چندين دهه تلاش آن استاد گرانقدر بوديم ( و هستيم ) و ايکاش تلاشهاي انجام شده در سالهاي گذشته به منظور ايجاد يک دفتر هماهنگي براي تشکلهاي ميراث فرهنگي و محيط زيست به نتيجه مي رسيد تا شايد امروز مي توانستيم با هماهنگي بيشتر در شهرهاي مختلف مراسمي را ترتيب دهيم
اما زماني که شنيدم تنها عده اي در حدود صد تن و آن هم اغلب کهن سالاني که بيشتر شاگردان ويا دوستان استاد بودند در اين مراسم شرکت نموده اند و عده جوانان درميان آنان انگشت شمار بوده است با خود انديشيدم به راستي ما به کجا مي رويم و آيا تجليل از انسانهايي که سالها در راه بيشرفت علم و دانش در اين سرزمين کوشيده اند در هيچ کجاي دفترچه وظايف شهروندي ما نگاشته نشده و اگر دکتر نگهبان يک شخصيت سياسي نيز بود اينگونه با او برخورد مي شد براستي آيا بايد بپذيريم که احترام به پيشگامان علم دانش در نظر ايرانيان امروز جايگاه لازم خود را ندارد و آيا فعالان و گروه هاي اجتماعي و سياسي در داخل و خارج حاکميت تاکنون چقدر به اين موضوع انديشيده اند که تجليل از بزرگان علمي و فرهنگي بدون توجه به گرايشات فکري و يا سياسي آنان همچون بزرگان باستان شناسي به عنواني علمي پايه اي و هويت ساز , همچون عزت الله نگهبان مي تواند و بايد بخشي از وظايف اين افراد و گروه ها باشد
شايد عدم اين حضور اينگونه توجيح گردد که اطلاع رساني کاملي صورت نگرفته است و يا مثلا برگزار کنندگان مراسم مورد قبول همه نبوده اند و مواردي مشابه اين , هرچند که هيچ يک از اين موارد نمي تواند توجيه مورد قبولي باشد اما بايد پرسيد برنامه جايگزيني که قاعدتا مي بايد توسط کنشگران مدني فعال در زمينه دفاع از ميراث فرهنگي انجام شود چه زماني برگزار مي گردد و چرا از ميان گروهها و افراد فعال بسيار در اين زمينه , تنها انجمن تاريانا مراسمي برگزار مي کند و چند انجمن محدود همچون تاريانا , کهن دژ و اتحاديه انجمن هاي علمي دانشجويان باستان شناسي بيانيه هايي در اين زمينه مي دهند و به ياد بياوريم که براي بسياري از اين بزرگان در طول سالهاي گذشته هيچ مراسمي نگرفتيم , براي برخي همچون زنده ياد ورجاوند نيز تنها به همت برخي از دوستان در تهران با تلاشي بسيار که خود دورادور شاهد آن بودم مراسمي گرفته شد که آناني که در آن مراسم شرکت کرده بودند مي دانند که باوجود کوشش ستودندي دوستان در برگزاري و اطلاع رساني آن از يک تهران دوازده ميليوني يا کمي بيشتر و کمتر با چندين هزار فرد مدعي فعاليت مدني چند تن در آن برنامه شرکت نموده اند
چندي پيش نيز مهندس ميربها پدر اکتشاف معادن ايران درگذشت و بدون اينکه حداقل مراسم يادبودي براي او برگزار شود تنها مراسم ختمي به شکل هميشگي توسط خانواده آن مرحوم برگزار گرديد و ديگر هيچ
البته اين حقير اميدوارم امروز که مراسم ختم استاد برگزار مي گردد عده بيشتري حضور يافته و دين خود را به اين بزرگمرد ايران ادا نمايند
مي دانم که شايد سخنان تلخ من کمي شما را آزرده باشد اما لحظه بيانديشيد , نسلي که روزگاري پايه گزار ايران امروز با تمام کم و بيشش بوده اند يک به يک روي در نقاب خاک مي کشند و ما فرزندان پر ادعاو پر توقع آنان بيش از پيش بي ساربان و تنها مي شويم بياييد دوستيها و دشمنيها را کنار بگزاريم و تا دير نشده است ضمن يادکردي شايسته از آناني که ديگر در کنار ما نيستند قدردان سالها تلاش بزرگاني باشيم که هنوز فرصت اين را دارند که خود يکي از سخنرانان مراسم تجليل از زحماتشان باشند
در پايان با اين اميد که عزيزان از سخنان بي پرده بنده رنجيده خاطر نشده باشند تنها ذکر اين نکته را ضروري مي دانم که ما نيز هر چند که شايد هيچگاه نتوانيم جاي خالي بزرگاني را که ما را بدرود گفته اند پر کنيم اما به هر حال روزي برگه هاي املا زندگي خويش را بالا خواهيم برد و بهتر است طوري رفتار کنيم که آيندگان ياد ما را به نيکي ببرند
بابک مغازه ای
همدان 21 بهمن 1387
نگهبان ايران نيز به تاريخ پيوست
گرد آوري : پگاه مقدم و بابک مغازه اي
« دو تن از هم وندان هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ »
چهاردهم بهمن ماه روز تلخي براي جامعه باستان شناسي ايران بود و علاقه مندان به شناخت تاريخ ايران زمين پس از در گذشت بزرگاني همچون پرويز ورجاوند ,علي سامي , مسعود آذر نوش و بسياري ديگر از پيشگامان اين عرصه در سالهاي گذشته , در اين روز براي هميشه با زنده ياد دکتر عزت الله نگهبان يکي ديگر از اساتيد برجسته رشته باستان شناسي و پدر باستان شناسي نوين ايران بدرود گفتند
نگاهي کوتاه به زندگي نامه استاد :
زنده ياد عزت الله نگهبان که در سال 1300 شمسي در اهواز به دنيا آمد تحصيلات خود را در دبستان جمشيد جم , دبيرستان فيروز بهرام و مدرسه فني آلماني درتهران به پايان برد و در سال 1328 در رشته باستانشناسي از دانشگاه تهران فارغالتحصيل شد او در سال 1329 به آمريکا عزيمت نموده و تحصيلات خود را تا مقطع دکترا در دانشگاه شيکاگو ادامه داد و به پيشنهاد استاد خود رونالد مککان به بررسي سير سفال نخودي رنگ در منطقه خوزستان پرداخت و اطلاعات بسياري در اين زمينه جمعآوري کرد که حاصل آن را در نهايت در رساله خود تدوين نمود و پس از بازگشت به ايران به مقام استادي در دانشگاه تهران دست يافت و در سال 1336 موسسه باستانشناسي دانشگاه تهران را بنياد گذاشت و تا 1356 عهدهدار رياست آن بود او همزمان با استادي در دانشگاه تهران معاون اداره کل باستان شناسي نيز بود , مرحوم نگهبان در سال 1347 به عنوان مدير گروه باستانشناسي دانشگاه تهران برگزيده شد و توانست تاثيرات مهمي را از خود برجاي بگذارد به صورتي که پايان مديريت او در اين سمت گروه باستان شناسي و تاريخ هنر علاوه بر او ، داراي کادر آموزشي شامل :خانم سيمين دانشور، نوشين نفيسي، پرويز ورجاوند، عباس زماني، رضا مستوفي فرد، فرخ ملک زاده، صادق ملک شهميرزادي، غلامعلي همايون، يوسف مجيد زاده فسقنديسي، غلامعلي شاملو، مسعود گلزاري، اردشير فرزانگان بود وسرانجام در سال 1351 مدير دانشکده ادبيات دانشگاه تهران شد ماجراي علاقه او به باستان شناسي موضوع جالبي است که خود استاد در اين باره چنين مي فرمودند: "در زمان تحصيل در مدرسه آلماني از آنجا که اين مدرسه در خيابان قوام السلطنه و در مقابل كتابخانه ملي و موزه ايران باستان در محل هنر سراي فعلي قرار داشت ساختمان جديد الاحداث موزه ايران باستان و كتابخانه ملي در تهران آن زمان بسيار جلب توجه مي کرد در ضمن تحصيل در مدرسه آلماني هر گاه كه فرصتي پيش مي آمد براي ديدن موزه ايران باستان مي رفتم در آن زمان كار ساختمان موزه به اتمام رسيده بود و در سالن هاي موزه، كاركنان اغلب به تنظيم قفسه ها مي پرداختند به خصوص ظهرها كه مدرسه براي مدت دو ساعت تعطيل بود بيشتر اوقات به ديدن موزه مي رفتم اين ديدارهاي مكرر از موزه ايران باستان به ويژه در آن هنگام كه توام با تكميل و تنظيم نمايشگاه و قفسه ها بود به تدريج مرا سخت به آثار باستاني و تاريخ گذشته ايران كه در آن هنگام موضوع روز بود علاقه مند کرد پس از آنكه در دبيرستان فيروز بهرام به ادامه تحصيل پرداختم با وجودي كه امكان نداشت مانند گذشته گاه و بيگاه از موزه ديدن كنم ولي چون فاصله دبيرستان تا موزه چندان زياد نبود باز هم، هر چند وقت يك بار براي ديدن موزه مي رفتم. در سال هاي آخر دبيرستان تحت تاثير احساسات ملي و ميهني نسبت به روشن كردن گذشته پر افتخار ايران و تاريخ درخشان آن فعاليت هاي دامنه داري در كشور در جريان بود و دانش هاي وابسته و مربوط به ايران شناسي و فرهنگ و تمدن باستاني ايران بسيار مورد توجه قرار گرفت با سابقه و علاقه اي كه در ضمن ديدارهاي مكرر از موزه ايران باستان نسبت به آثار گذشته داشتم پس از اخذ ديپلم دبيرستان تصميم گرفتم در رشته باستان شناسي دانشكده ادبيات دانشگاه تهران براي ادامه تحصيل نام نويسي كنم"
تربيت بسياري از اساتيد برجسته باستان شناسي ايران :
روانشاد نگهبان در دوران حيات پربار خويش به تربيت دانشجويان بسياري که برخي از آنان همچون پرويز ورجاوند, سيف اله کامبخش فرد، صادق ملک شهميرزادي، يوسف مجيدزاده، مهدي رهبر، ميرعابدين کابلي، محمود موسوي، علي اکبر سرفراز , مسعود آذر نوش , حميد خطيب شهيدي (مدير گروه باستان شناسي دانشگاه تربيت مدرس)، سيد منصور سجادي( استاد دانشگاه رم و سرپرست هيات کاوش در شهر سوخته)، جلال رفيع فر (مدير گروه سابق انسان شناسي دانشگاه تهران)، محمد صالح صالحي، حکمت الله ملا صالحي (استاد دانشگاه تهران) و عباس عليزاده (استاد دانشگاه شيکاگو) در سالهاي بعد در زمره اساتيد اين رشته به فعاليت مشغول شدند همت گمارد هر چند که گاه در راه تربيت اين دانشجويان به علت سبک خاص کاري خود و پشتکاري که در انجام کار داشت با مشکلاتي برخورد مي کرد که يکي از آن موارد که خود او خاطره اي را در اين باب نقل کرده است بسيار آموزده بوده و نشان دهنده اين موضوع است که موفقيت اتفاقي نبوده و افراد موفق از ابتدا زمينه و تلاش لازم را در اين زمينه داشته اند در اين باب استاد درباره سفر تحقيقاتي به شوش چنين نقل مي کند که« بر خلاف همه ساله که يک اتوبوس دربست براي تمام مسافرت کرايه مي شد چون در اين برنامه قرار بود مستقيما به شوش مسافرت شود تصميم گرفته شد با قطار مسافرت را انجام داده و با استفاده از بليت نيم بها براي دانشجويان، در هزينه مسافرت صرفه جويي شود و توان مالي هيات را در مدت اقامت در شوش افزايش دهيم... دانشجويان را به شهر دزفول برديم و از آن جا با وانت به طرف شوش حرکت کرديم. از همان روز برنامه کار تنظيم و قرار شد هر شب نهار روز بعد را براي هيات تهيه کنند تا بتوانيم تمام روز در بيايان و صحرا به کار باستان شناسي مشغول باشيم , دو سه روز اول کليه دانشجويان با علاقه در تپه ها به نقشه برداري، جمع آوري سفال، کلاسه کردن سفال هاي گوناگون و شناخت سفال دوران هاي گذشته مشغول شدند , از روز چهارم بعضي از دانشجويان شروع به زمزمه کردند که علاوه بر کارهاي يکنواخت همه روزه چه خوب بود اگر سري هم به شهرهاي اهواز و خرمشهر و آبادان نيز مي زديم اعتراض ها بالا گرفت، تا اينکه روز بعد دانشجويان در حالتي شبيه به اعتصاب و اعتراض از کاوش دست کشيدند من با آنها صحبت کردم ولي چون موفق نشدم اقناعشان کنم، گفتم: آنهايي که نمي خواهند از اين برنامه پيروي کنند مي توانند خودشان از فردا به هر کاري که علاقمندند اقدام کنند. اکثريت دانشجويان از ادامه کار خودداري کرده و بر روي آثار مخروبه در کنار يکديگر نشستند....خوب بخاطر دارم تنها دانشجويي که بدون شک و ترديد در ادامه کار با من همگامي کرد، همکار عزيز آقاي دکتر «پرويز ورجاوند» بودند که در آن هنگام در رشته باستان شناسي تحصيل مي کردند.»
تاليفات پاسبان تاريخ کهن سرزمينمان :
آن زنده ياد تاليفات و مقالات گوناني را در رابطه با باستان شناسي و تاريخ ايران به رشته تحرير در آورده است که از اين جمله مي توان به تاليف کتاب ارزشمند مروري بر پنجاه سال باستان شناسي ايران , كتابهاي فلزات مارليك ، گزارش كامل کشفيات مارليك، وگزارش كاوشهاى هفت تپه وانتشار بيش از 70 مقاله علمي
اشاره نمود
اشاره به برخي کاوشهاي نگهبان تمدن ايران زمين :
وي از جمله اولين ايرانياني بود که اقدام به حفاري وکاوش علمي و باستان شناسي نوين در ايران نمود و يکي از بزرگترين افتخارات او کشف بيشترين ميزان طلا در اکتشافات باستان شناسي ايران است او در اين راه کاوش مناطق تاريخي همچون آغاز بررسيهاي باستانشناسي رودبار و شناسايي تپه مارليک در گيلان 1340را به انجام رساند و نمايشگاهي از آثاري که شامل تعداد زياد جامهاي زرين و سيمين بانقوش برجسته و زيبا و تزييناتي از صحنههاي خيالي و موجودات افسانهاي، ظروف سفالي، سلاحهاي مفرغي، ظروف بدل چيني، شيشهاي و ديگر شاهکارهاي هنري بود که برگ زريني از تاريخ و تمدن ايران به شمار ميرود را در 1341 در ساختمان موزه ايران باستان ترتيب داد که در نوع خود بي نظير بود
کاوش پيله قلعه گيلان 1341 , زينب بيجار و قشلال گيلان ( با همکاري ج بايستي) , علي کرم باغ گيلان ( با همکاري س کامبخش فرد ) , تپه زاغه , تپه قبرستان و سگزآباد در دشت قزوين ( ودر نهايت ايجادکارگاه دائمي باستان شناسي در دشت قزوين براي تربيت دانشجويان که مطالعات او در اين منطقه موجب اصلاح جدول گاهنگاري فرهنگي ادوار پيش از تاريخ فلات مرکزي ايران شد)، کسب مجوز و بودجه لازم براي تعمير کاروانسراي مخروبه محمدآباد خره و تبديل آن به کانوني براي پژوهشهاي مستمر و درازمدت باستانشناختي دانشگاه تهران که در اين مکان بسياري از دانشجويان به خوبي تربيت شدند , کاوشهاي قيطريه , دعوت اتفاقي از رابرت بريدوود و همكارانش به ايران که نقشي اساسي در گشودن فصلي جديد و علمي در باستانشناسي پيش از تاريخ ايران ايفا كرد که دليل اين دعوت اتفاقي به اين شرح است که در سالهاي 1950، رابرت بريدوود، پيشتاز پژوهشهاي علمي درباره دوران پلايستوسين موخر و هولوسين قديم (8000 _ 12000 ق.م) سرگرم فعاليتهاي باستانشناختي در كردستان عراق بود. با سقوط رژيم پادشاهي در عراق در اواخر سالهاي 1950، ادامه كار پژوهشي بريدوود و تيمش ناممكن شد و درخواست بريدوود براي پژوهش در تركيه نيز به جايي نرسيد. سپس در 1958 در كنگره بينالمللي باستانشناسي پيش از تاريخ در هامبورگ، نگهبان و بريدوود با يكديگر ملاقات كردند در اين ملاقات، دكتر نگهبان از مشكل بريدوود مطلع شد و پيشنهاد كرد كه وي كار خود را در كوهپايههاي زاگرس در ايران ادامه دهد. اين ملاقات اتفاقي و استقبال بريدوود از اين پيشنهاد سرآغاز عصري جديد در باستانشناسي ايران بود كه در نتيجه آن گروهي از بهترين باستانشناسان بينالمللي (مانند فرانك هول، كنت فلانري، پتي جو واتسون، بروس هاو) فعاليتهاي علمي خود را در ايران متمركز كردند , كاربر روى منطقه باستانى هفت تپه که باعث نجات اين آثار از تخريب وغارت شد چرا که طرح كشت نيشكر مي رفت كه آثار موجود دراين منطقه را براى هميشه ازبين ببرد ولي حضور نگهبان مانع از اين فاجعه فرهنگى شد , بررسي شمال خراسان، ابوفندوا در خوزستان , 000 از جمله مهمترين آنهاست
برخي ديگر ار کوشش هاي استاد :
او در اين سالها 20 واحد درسي عملي از جمله دوره هاي کار روي زمين را براي دانشجويان باستانشناسي ايجاد کرد و تحولي جديد در دروس باستانشناسي دانشگاه تهران به وجود آورد تا حدي که در سال تحصيلي 1350_1349 در دانشگاه تهران، گروه آموزشي باستان شناسي و تاريخ هنر و موسسه باستان شناسي دانشگاه تهران دست به اقدام بي سابقه اي زد که در نوع خود منحصر به دانشگاه تهران است . اين اقدام بي نظير، الزامي کردن دروس عملي به مدت يک نيمسال کامل تحصيلي براي کليه دانشجويان اعم از دختر و پسر در برنامه درسي در مقاطع تحصيلي دوره ليسانس و فوق ليسانس بود
روانشاد نگهبان علاوه کوشش هاي گسترده در راه گسترش علمي باستان شناسي در ايران يکي از اولين کساني بود که با قاچاق اشيا عتيقه و باستاني در ايران به مخالفت جدي پرداخت و نقش بسزايي را در قانوني شدن اين موضوع ايفا نمود در اين زمينه او با ارائه مقاله در سال 1347 در پنجمين کنگره بينالمللي باستانشناسي و هنر ايران مادهاي را پيشنهاد کرد که بر اساس آن خريد و فروش اشياي باستاني به صورت غيرمجاز و از طريق قاچاق ممنوع اعلام شود و کنگره را ملزم به صدور قانوني در اين زمينه نمود
وچنان که همگان اعتقاد دارند استاد نگهبان را به واقع مي توان پدر باستان شناسي ايران دانست چراکه او در تمامي زمينه هاي اين علم از کاوش در محوطه هاي باستاني گرفته تا تدريس و اداره گروه باستان شناسي دانشگاه تهران و ايجاد دروس جديد در اين رشته و حتي ارتباطي سازنده با ديگر اساتيد به نام اين رشته از جمله فرد مشهوري همچون بريدوود و در نهايت دفاع از ميراث فرهنگي و جلوگيري از قاچاق گسترده اين آثار به خارج کوشا بود
باشد تا فرزندان اين سرزمين به عنوان شاگرداني کوشا و رهرواني پويا ادامه دهنده راه او باشند
نامش جاودان و راهش پر رهرو باد
17 بهمن ماه 1387 خورشيدي
انجمن ايرانشناسي کهن دژ درگذشت روان شاد دکتر عزت الله نگهبان
پدر باستان شناسي نوين ايران را به تمامي کوشندگان تاريخ و باستان شناسي ايران زمين سوگ باش مي گويد
نامش پاينده و راهش پر رهرو باد
هيئت راهبري انجمن ايرانشناسي کهن دژ
همدان 16 بهمن ماه 1387 خورشيدي
همه با هم دوش به دوش هم براي دفاع از ميراث فرهنگي و زيست بوم در حال نابودي ميهن خويش هم صدا شويم
هموندان انجمن ايران شناسي کهن دژ در راستاي همبستگي و همکاري ميان فعالين مدني در دو کهن شهر تاريخي و فرهنگي اصفهان و همدان حمايت خود را ازکوشش هاي تمامي تلاشگران مدني در سرتاسر ايران ، به ويژه ائتلاف ملي حاميان ميراث اصفهان , در جهت مخالفت با تخريب بناهاي تاريخي و احداث مترو در چهار باغ آن شهر ، اعلام نموده و خواستار توجه مسئولين ذيربط به اعتراضات عمومي نسبت به اين مسئله مي باشيم و اميدواريم قبل از اين که همچون موارد مشابه فرصت از دست برود از تخريب اين آثار ماندگار جلوگيري به عمل آيد و در پايان ضمن پاسداشت تمامی تلاشهای انجام شده تاکيد مي نماييم ما نيز همواره در اين حرکت مدني در کنار شما خواهيم بود
راهتان پايا و تلاشتان پويا باد
پاينده ايران
سرفراز باد ايراني
هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ
همدان دي ماه 1387 خورشيدي
دومين جلسه از چهارمين سلسله نشستهاي آموزشي و پژوهشي
انجمن ايران شناسي کهن دژ برگزار گرديد
دومين جلسه از چهارمين سلسله نشستهاي آموزشي و پژوهشي انجمن ايران شناسي کهن دژ با حضور جمعي از هموندان انجمن و با موضوعاتي همچون کارگاه آموزش سخنراني , کارگاه آموزش روش تحقيق و ارائه بخش اول از پژوهش در زمينه نقش زنان در جهان باستان و مشخص نمودن چندين موضوع تحقيق براي ديگر هموندان در روز آدينه بيست و هفتم دي ماه 1387 خورشيدي ازساعت 4 تا 9 پس از ظهر برگزار گرديد
دفتر مردم داري ( روابط عمومي ) انجمن ايران شناسي کهن دژ
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|